تبلیغات

اسلایدر

♬ کلـــــــــبه دوستـــــــــ داشتنــــــــــی وینکســــــــ ♬ - ♫♪ داستانــــــــــی از سیزن 5 وینکس ♫♪
♥★♥ مـــا کیـــــفیت رو به شـــــــما میدیمـــــ شما هم نظــــراتـــتون رو ♥★♥

♫♪ داستانــــــــــی از سیزن 5 وینکس ♫♪

یکشنبه 20 اسفند 1391 02:29 ب.ظ

نویسنده : یاسمن
ارسال شده در: ✉ داستــــღـــانـــــهای ویـــــــنکـــــღـــس ✉ ،
سلامممم
جواب سلام واجبه ها...
نظر دادن به این پست هم مثله جواب سلام واجبه....هه هه
این داستانو فرانک جون نوشته امید وارم خوشتون بیاد

سیزن 5 وینکس

یه روز تکنا و موزا داشتن دنبال اون الماس میگشتن که یه دفعه کتابی که راه بدست اوردن اون اماس بود ضاحر شد بعد از فهمیدن راه به استلا و لایلا و فلورا میگن اونا میرن دنبال بلوم توی قصر بلوم با اسکای میرن به قصر بلوم وقتی مادر و پدر بلوم میرسن بلوم اسکای رو به اونا نشون میده بعد استلا و لایلا و فلورا میرسن و ماجرا رو برای بلوم میگن بلوم از پدر و مادرش خداحافظی میکنه و میرن توی آب پری های وینکس ها داشتن شنا میکردن که یه دفعه پری فلورا یه گردنبند پیدا میکنه برش میداره و به راهش ادامه میده که یه دفعه پری بلوم رو میبینن بعد از چند دقیقه سر و کله ی پری های بدجنس پیدا میشه همه فرار میکنن اما اون پری بلوم رو گیر میندازه و قدرتش رو میگیره وقتی که بلوم و استلا و لایلا و فلورا میرسن دو پری فلورا و لایلا میرن پیشه شون و جریان رو تعریف میکنن بعد بلوم به پری فلورا میگه : کجا وقتی میرسن بلوم دستش رو میاره جلو و پری دستش رو میزاره روی دست بلوم یه دفعه یه نیرو از بدن بلوم میره توی بدن پری بلوم فلورا میگه : داره جواب میده و دوباره نیروش برگشت و بعد پری فلورا میره پیشه فلورا و اون گردنبند رو به فلورا میده توی قصر پدر بلوم جلوی همه اسکای رو جانشین خودش اعلام میکنه یه دفعه سر و کله ی آیسی و دارسی و ایسی پیدا میشه و با نیروشون به اونجا حمله میکنن و بعد میرن سراغ پدر و مادر بلوم پدر بلوم میپره بالا و شمیر رو بر میداره و یه شمشیر میده دست مادر بلوم اسکای هم شمشیرش رو در میاره و شروع به مبارزه میکنن بعد ایسی پدر بلوم رو میگیره و به مادر بلوم نشون میده بعد مادر بلوم تسلیم میشه وقتی تسلیم میشه میبینه دارسی بوده که شکله شو شکل پدر بلوم کرده وقتی که پدر بلوم مادر بلوم رو میبینه تسلیم میشه و آیسی اونا رو به سنگ تبدیل میکنه وینکس ها هم تو راه بودن که یه دفعه تو تله می افتن بلوم خودش رو نجات میده اما استلا و فلورا و لایلا گیر می افتن بلوم میاد که نجاتشون بده ولی خودش هم گیر می افته یه دفعه بلوم عصبانی میشه و با قدرتش اونا رو نجات میده یه دفعه چشمشون به الماس می افته بلوم وقتی میخواد الماس رو بر داره میبینه الماس توی دهن یه ماهی خیلی بزرگه بعد اون ماهی حمله میکنه وقتی حمله میکنه وینکس ها فرار میکنن بعد استلا با قدرتش اون ماهی رو میزنه اما میبینه که قدرتش فایده نداره بعد لایلا با قدرتش میزنه اما بازم فایده نداشت بعد فلورا گیاه میاره جلوش اون ماهی سعی میکرد گیاها رو پاره کنه بعد بلوم میگه : عقب وایسین فلورا بهش میگه نه وقتی ماهی گیاها رو پاره کرد بلوم با سرعت رفت طرفش ماهی هم با سرعت رفت طرف بلوم یه دفعه بلوم رفت توی دهن ماهی بعد از چند دقیقه بلوم ماهی رو نابود کرد و با الماس رفت طرف فلورا و استلا و لایلا و بالاخره ستاره کامل شد تکنا و موزا هم نشسته بودن که دیدن ستارشون کامل شده وقتی اسکای به هوش میاد مادر و پدر بلوم رو میبینه گه تبدیل به سنگ شدن آیسی و دارسی و ایسی میان که پدر و مادر بلوم رو نابود کنن که یه دفعه اسکای شمشیر پدر بلوم رو بلند میکنه و جلوشون رو میگیره بعد وینکس ها میرسن اونجا بعد آیسی و دارسی و ایسی رو شکست میدن بعد بلوم و اسکای دستشون رو میزارن روی شمشیر و اونا رو به حالت اول بر میگردونن بعد فلورا میره پیشه اسکای و گردنبند رو بهش میده بعد اسکای گردنبند رو می اندازه دوره گردن بلوم بعد بلوم میپره بقل اسکای بعد داستان تمام میشه.  

 




دیدگاه ها : ♥ COMMENT ♥
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 11:43 ق.ظ